deprogram

de·pro·gram/diːˈproʊɡræm/
de-remove, reverseprogramto instruct or condition
verb (فعل)formalpast (گذشته): deprogrammedpast participle (مفعولی): deprogrammed-ing (حال): deprogramming3rd (سوم): deprograms

فعل — از باورهای قالبی خارج کردن

از باورهای قالبی خارج کردنواکنش دادن

واکنش دادن به ندای کسی برای از بین بردن باورهای قالب‌شده، مخصوصاً در فرقه‌ها.

To reverse someone's indoctrination or conditioning, often from cult-like beliefs.

«آن‌ها تلاش کردند اعضای فرقه را از باورهایشان آزاد کنند.»

They tried to deprogram the cult members.

«پس از سال‌ها شستشوی مغزی، او واکنش داده شد.»

He was deprogrammed after years of brainwashing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000