verb (فعل)formalpast (گذشته): deprogrammedpast participle (مفعولی): deprogrammed-ing (حال): deprogramming3rd (سوم): deprograms
فعل — از باورهای قالبی خارج کردن
از باورهای قالبی خارج کردنواکنش دادن
واکنش دادن به ندای کسی برای از بین بردن باورهای قالبشده، مخصوصاً در فرقهها.
To reverse someone's indoctrination or conditioning, often from cult-like beliefs.
«آنها تلاش کردند اعضای فرقه را از باورهایشان آزاد کنند.»
“They tried to deprogram the cult members.”
«پس از سالها شستشوی مغزی، او واکنش داده شد.»
“He was deprogrammed after years of brainwashing.”