desperately

des·per·ate·ly/ˈdɛspərətli/
desperatefeeling/extreme need or urgency-lyforms an adverb
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): desperateposition (جایگاه): end

قید — به شدت

به شدتبا ناامیدیبه طور مبرم

به گونه‌ای که نشان‌دهنده فوریت زیاد، ناامیدی یا نیاز شدید باشد.

In a way that shows great urgency, despair, or extreme need.

«او خیلی سعی کرد دستگاه خراب را تعمیر کند.»

He desperately tried to fix the broken machine.

«او شدیداً می‌خواست دوباره او را ببیند.»

She desperately wanted to see him again.

تفاوت با واژه‌های مشابه
urgentlyفوراً

رایج. وقتی که تأکید بر نیاز فوری باشد قابل تعویض است، مثل 'او شدیداً نیازمند کمک بود' و 'او فوراً نیازمند کمک بود'. برای تأکید بر زمان استفاده می‌شود.

Common. Interchangeable when emphasizing immediate need, e.g., 'She desperately needed help' vs. 'She urgently needed help'. Used when stressing time sensitivity.

franticallyوحشتناک

رایج. معنی مشابه با تمرکز بر رفتار مضطرب دارد، مانند 'او شدیداً جست‌وجو کرد' و 'او وحشتناک جست‌وجو کرد'.

Common. Similar meaning but emphasizes frantic or panicked behavior, e.g., 'He searched desperately' vs. 'He searched frantically'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000