devised

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

de·vised/dɪˈvaɪzd/
de-down, away, reverse (Latin prefix)viseto lay out, arrange, plan-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): devisedpast participle (مفعولی): devised-ing (حال): devising3rd (سوم): devises

فعل — اختراع کردن

اختراع کردنطرح‌ریزی کردنطراحی کردن

طرح یا اختراع کردن چیزی با برنامه و دقت، معمولا یک برنامه یا سیستم پیچیده

to invent or plan something carefully, especially a complex strategy or system

«آنها یک استراتژی جدید برای افزایش فروش طراحی کردند.»

They devised a new strategy to increase sales.

«او برنامه‌ای برای غافلگیر کردن دوستانش طرح‌ریزی کرد.»

She devised a plan to surprise her friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
inventاختراع کردن

رایج. وقتی به خلق چیز جدید اشاره دارد جایگزین می‌شود، مثلا «یک دستگاه اختراع کردن» اما کمتر برای برنامه‌های انتزاعی کاربرد دارد.

Common. Interchangeable when focusing on creating something new, especially objects or ideas; 'invent a device' works but less for abstract plans.

planبرنامه‌ریزی کردن

رایج. وقتی تاکید روی زمان‌بندی و آماده‌سازی است جایگزین می‌شود؛ «برنامه سفر ریختن» خوب است اما برای اختراع پیچیده کمتر.

Common. Can replace 'devise' when emphasizing scheduling or preparation; 'plan a trip' works but less so for complex invention.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000