disenchantment

dis·en·chant·ment/ˌdɪs.ɪnˈtʃænt.mənt/
dis-negationenchantto delight or charm-mentresult or action
noun (اسم)formal

اسم — ناامیدی

ناامیدیسرخوردگی

احساس ناامیدی از کسی یا چیزی که قبلاً دوست داشته شده بود

The feeling of disappointment with someone or something once admired

«سرخوردگی او از سیاست با گذشت زمان افزایش یافت.»

His disenchantment with politics grew over time.

«ناامیدی باعث شد او شغل را ترک کند.»

Disenchantment caused her to leave the job.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disillusionmentبی‌توهمی

رایج. از دست دادن توهمات یا انتظارات بالا.

Common. Losing previous illusions or high expectations.

disappointmentناامیدی

روزمره. احساس کلی نارضایتی.

Everyday. General feeling of dissatisfaction.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000