disgorging

dis·gorg·ing/dɪsˈɡɔːrdʒɪŋ/
dis-reversalgorgeto swallow or fill-ingpresent participle
verb (فعل)formalpast (گذشته): disgorgedpast participle (مفعولی): disgorged-ing (حال): disgorging3rd (سوم): disgorges

فعل — استفراغ کردن

استفراغ کردنبیرون ریختن

خارج کردن یا بیرون ریختن چیزی با زور.

Expelling or releasing something forcefully.

«آتشفشان به طور مداوم لاوا بیرون می‌ریزد.»

The volcano is disgorging lava continuously.

«لوله آب فاضلاب را بیرون می‌ریزد.»

The pipe is disgorging waste water.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000