disfigured

dis·fig·ured/dɪsˈfɪɡjʊərd/
dis-negation, reversalfigureform, shape
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more disfiguredsuperlative (عالی): most disfigured

صفت — بی‌ریخت

بی‌ریختزشت‌شده

دارای ظاهری آسیب‌دیده یا نابود شده، به ویژه صورت یا بدن.

Having the appearance spoiled or marred, especially the face or body.

«چهره‌اش بعد از حادثه زشت‌شده بود.»

His face was disfigured after the accident.

«مجسمه توسط خرابکاری آسیب دید.»

The statue was disfigured by vandalism.

تفاوت با واژه‌های مشابه
marredخراب شده

رسمی. به معنای آسیب‌دیده یا ظاهری خراب شده است.

Formal. Means damaged or spoiled appearance.

deformedبدریخت

رسمی. به شکل غیرعادی، معمولاً فیزیکی اشاره دارد.

Formal. Refers to an abnormal shape, often physical.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000