disentwine

dis·en·twine/ˌdɪs.ɪnˈtwaɪn/
dis-negation / reversalentwineto twist or coil together
verb (فعل)formalpast (گذشته): disentwinedpast participle (مفعولی): disentwined-ing (حال): disentwining3rd (سوم): disentwines

فعل — از هم باز کردن

از هم باز کردنباز کردن گره

باز کردن یا از هم باز کردن چیزی که پیچیده یا درهم تنیده شده است.

To undo or untwist something that is twisted or entwined.

«آن‌ها طناب‌ها را با دقت از هم باز کردند.»

They disentwined the ropes carefully.

«گیاهان بعد از طوفان از هم باز شدند.»

The plants disentwined after the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
untwistباز کردن پیچ

شایع است؛ به معنی وارونه کردن پیچ‌خوردگی؛ در زمینه‌های فیزیکی قابل جایگزینی است.

Common. To reverse twisting; interchangeable in physical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000