فعل — نشان دادن
چیزی را به گونهای نشان دادن که دیگران بتوانند ببینند یا درک کنند.
Shows or presents something so others can see or understand it.
«نگارخانه هنر مدرن را نمایش میدهد.»
“The gallery displays modern art.”
«او مهارت زیادی در نقاشی نشان میدهد.»
“She displays great skill in painting.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مترادف کلی و اغلب قابل جایگزین در کاربرد روزمره.
Common. General synonym, often interchangeable with display in everyday use.
رسمیتر/فنی. برای هنر، موزهها یا نمایشهای رسمی به کار میرود.
More formal/technical. Used for art, museums, or official presentations.
متضادها
اسم — نمایشگر
صفحه یا دستگاهی که تصاویر یا اطلاعات را نشان میدهد.
A device or screen that shows images or information.
«گوشی صفحه نمایشی روشن دارد.»
“The phone has a bright display.”
«صفحه نمایش را برای پیامهای خطا بررسی کن.»
“Check the display for error messages.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. عموماً به هر سطح صاف نمایش اشاره دارد و در بسیاری مواقع قابل جایگزین است.
Common. Generally refers to any flat display surface, interchangeable in many contexts.
رایج. معمولاً به دستگاه نمایشگر کامپیوتر یا تلویزیون اشاره دارد.
Common. Usually refers to a computer or TV display device.