dobs

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/dɒbz/
noun (اسم)commonplural (جمع): dobs

اسم — لکه

لکهتکه کوچکقطره

مقدار کمی از چیزی، معمولاً نرم یا مایع، شبیه به لکه یا توده کوچک.

A small quantity or blob of something, typically soft or liquid.

«او چند تکه کوچک کره به سس اضافه کرد.»

She added a few dobs of butter to the sauce.

«لکه‌های رنگ در سراسر روپوش هنرمند بود.»

There were dobs of paint all over the artist's smock.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blobتوده

متداول. تا حد زیادی برای توده کوچک و بی‌شکل با 'dobs' قابل تعویض است. 'A blob of paint' رایج‌تر از 'a dobs of paint' است. 'Dobs' به طور کلی کمتر استفاده می‌شود.

Common. Largely interchangeable with 'dobs' for a small, shapeless mass. 'A blob of paint' is more common than 'a dobs of paint'. 'Dobs' is less frequently used overall.

dabتکه کوچک

متداول. شبیه 'dobs' است و اغلب به یک لمس سبک یا مقدار کمی که به آرامی اعمال شده اشاره دارد. 'A dab of cream' یا 'a dab of paint' رایج هستند. اغلب به کاربرد عمدی اشاره دارد.

Common. Similar to 'dobs', often referring to a light touch or a small amount applied lightly. 'A dab of cream' or 'a dab of paint' are common. Often implies a deliberate application.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000