doodling

dood·ling/ˈduːdlɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): doodledpast participle (مفعولی): doodled-ing (حال): doodling3rd (سوم): doodles

فعل — خط خطی کردن

خط خطی کردننقاشی بی‌هدف کردن

شکل حال استمراری 'doodle'؛ بدون هدف خاصی نقاشی کشیدن، معمولاً هنگام حواس‌پرتی.

Present participle of 'doodle': drawing aimlessly, often while distracted.

«او در طول کلاس خط‌خطی می‌کرد.»

She was doodling during the lecture.

«خط‌خطی کردن به برخی کمک می‌کند فکر کنند.»

Doodling helps some people think.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scribblingخط خطی کردن

رایج. نقاشی بی‌هدف مشابه ولی بعضی وقت‌ها سریع‌تر و بی‌نظم‌تر است.

Common. Similar casual drawing, sometimes messier and faster.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000