enduring

en·dur·ing/ɪnˈdʊərɪŋ/
en-in, makedurlast, hard-ingpresent participle or adjective form
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more enduringsuperlative (عالی): most enduring

صفت — مانا

ماناپا برجادوام‌دار

که برای مدت طولانی ادامه دارد یا باقی می‌ماند.

Continuing to exist or last for a long time.

«دوستی پایدار آن‌ها دهه‌ها ادامه یافت.»

Their enduring friendship lasted decades.

«او در سختی‌ها قدرت ماندگاری نشان داد.»

She showed enduring strength during hardship.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lastingپایدار

رایج. تقریباً معادل enduring است، برای چیزی که در طول زمان ادامه دارد به کار می‌رود.

Common. Almost synonymous with enduring, used to describe something that continues over time.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000