در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
قسمت جلویی سر، از پیشانی تا چانه.
The front part of the head, from the forehead to the chin.
«او صورتش را شست.»
“She washed her face.”
«او چهرهای شاد داشت.»
“He had a happy face.”
سطح یک شی، به خصوص سطح جلویی یا اصلی آن.
The surface of an object, especially the front or main surface.
«ساعت صفحهای واضح دارد.»
“The clock has a clear face.”
«نمای ساختمان نیاز به تمیزکاری داشت.»
“The building's face needed cleaning.”
با یک موقعیت یا شخص دشوار روبرو شدن یا مقابله کردن.
To confront or deal with a difficult situation or person.
«ما باید با حقیقت روبرو شویم.»
“We need to face the truth.”
«او با ترسهایش مقابله کرد.»
“She faced her fears.”