fanciful

fan·ci·ful/ˈfæn.sɪ.fəl/
fancyimagination, whim-fulfull of
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fancifulsuperlative (عالی): most fanciful

صفت — خیالی

خیالیوهمیتصوری

مبتنی بر تصور یا خیال و فاقد پایه منطقی؛ چیزی که فقط در ذهن وجود دارد.

Imaginary or not based on reason; existing only in the imagination.

«او ایده‌ای خیالی درباره اژدهایی که در جنگل زندگی می‌کند داشت.»

She had a fanciful idea about dragons living in the forest.

«این داستان خیالی است و پایه‌ای بر واقعیت ندارد.»

The story is fanciful and not based on facts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imaginaryخیالی

در زبان روزمره رایج است. برای چیزی که صرفاً ساخته ذهن است و واقعی نیست به کار می‌رود، مثلاً «دوست خیالی» یعنی دوستی که واقعی نیست.

Common. Used when something exists only as a product of the imagination, not real. For example, 'imaginary friend' means a friend in one's mind, not real.

whimsicalبخودی

رایج و غیررسمی است. به ایده‌های خیال‌بافانه و بازیگوش اشاره دارد و وقتی معنی جدی مد نظر است، قابل جایگزینی نیست.

Common/informal. Suggests playful or unusual fancy ideas, often light-hearted. Not interchangeable when serious meaning is intended.

متضادها
2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fancifulsuperlative (عالی): most fanciful

صفت — خیالی بیش از حد

خیالی بیش از حدغیرواقعیغیرعملی

خیالی بیش از حد و به گونه‌ای که غیرعملی یا غیرواقعی به نظر می‌رسد.

Overly imaginative in a way that seems unrealistic or impractical.

«طرح‌هایش برای کسب‌وکار خیالی و احتمال موفقیتشان کم بود.»

His plans for the business were fanciful and unlikely to succeed.

«طرح‌های خیالی آن هنرمند شبیه هیچ چیزی که قبلاً دیده شده نبود.»

The artist’s fanciful designs were unlike anything seen before.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fantasticalخیالی

رسمی یا ادبی است. به تخیل عجیب و غریب اشاره دارد و بیشتر در متون ادبی کاربرد دارد.

Formal or literary. Emphasizes bizarre or extravagant imagination. Not everyday, but sometimes used synonymously with fanciful for exaggerated imagination.

unrealisticغیرواقعی

رایج است و بر غیرعملی بودن تأکید دارد. وقتی بخواهیم بر غیرعملی بودن تأکید کنیم، قابل جایگزینی است.

Common. Highlights lack of practicality or feasibility. Interchangeable with fancy when stressing impracticality.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000