farfetched

far·fetched/ˌfɑːrˈfɛtʃt/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more farfetchedsuperlative (عالی): most farfetched

صفت — دور از ذهن

دور از ذهننامحتمل

غیرمحتمل و دشوار برای باور کردن؛ نامحتمل.

Unlikely and difficult to believe; implausible.

«توضیح او دور از ذهن و مشکوک به نظر می‌رسید.»

His explanation sounded farfetched and suspicious.

«این داستان خیلی دور از ذهن است که درست باشد.»

The story is too farfetched to be true.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unlikelyنامحتمل

رایج. در موارد غیررسمی قابل تعویض‌اند اما farfetched معنی قوی‌تری از نامعقول بودن دارد.

Common. Often interchangeable in informal contexts but 'farfetched' implies a stronger sense of improbability or unreasonableness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000