fimbriated

fim·bri·at·ed/ˈfɪmbriˌeɪtɪd/
fimbr-fringe-atedhaving/characterized by
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more fimbriatedsuperlative (عالی): most fimbriated

صفت — حاشیه‌دار

حاشیه‌داردارای لبه‌ی ریش‌ریش

دارای لبه‌ای حاشیه‌دار یا آویخته، معمولاً در زیست‌شناسی یا علم نشان‌ها به‌کار می‌رود.

Having a fringed or bordered edge, often used in biology or heraldry.

«لبه‌های برگ حاشیه‌دار بودند.»

The leaf was fimbriated along its edges.

«سپر دارای طرحی حاشیه‌دار بود.»

The shield featured a fimbriated design.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000