fingered

/ˈfɪŋɡərd/
fingerdigit of the hand-edpast tense or past participle marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): fingeredpast participle (مفعولی): fingered-ing (حال): fingering3rd (سوم): fingers

فعل — نشانه رفتن با انگشت

نشانه رفتن با انگشتلمس کردن با انگشتاتهام زدن

با انگشت لمس کردن یا به چیزی اشاره کردن، اغلب به شکل اتهام یا نشان دادن.

To touch or point with a finger, often accusingly or to indicate something.

«او توسط پلیس به عنوان مجرم نشانه رفت.»

He was fingered as the culprit by the police.

«او پارچه را با انگشت لمس کرد تا نرمی آن را حس کند.»

She fingered the fabric to feel its softness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pointedاشاره کرد

غیررسمی. فقط اشاره کردن با انگشت، نه الزاماً به شکل اتهام.

Informal. Specifically indicating with finger but less accusatory.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000