finessed

/fɪˈnɛst/
verb (فعل)commonpast (گذشته): finessedpast participle (مفعولی): finessed-ing (حال): finessing3rd (سوم): finesses

فعل — انجام با ظرافت

انجام با ظرافتماهرانه انجام دادن

گذشته finesse؛ انجام کاری با مهارت، ظرافت و زیرکی.

Past tense of finesse; did something in a subtle, skillful, and delicate manner.

«او بحث را به‌طور ماهرانه هدایت کرد تا از درگیری جلوگیری شود.»

She finessed the conversation to avoid conflict.

«او معامله را با مهارت موفقیت‌آمیز انجام داد.»

He finessed the deal successfully.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000