finicky

fin·ick·y/ˈfɪnɪki/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): finickiersuperlative (عالی): finickiest

صفت — سخت‌گیر

سخت‌گیروسواسیایرادگیر

نیاز به توجه زیاد به جزئیات؛ دشوار برای راضی کردن؛ سخت‌گیر.

Requiring much attention to detail; difficult to please; particular.

«گربه من در مورد غذایش بسیار سخت‌گیر است.»

My cat is very finicky about her food.

«این نرم‌افزار یک رابط کاربری وسواسی دارد که استفاده از آن سخت است.»

The software has a finicky interface that's hard to use.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fussyریزبین

رایج. زمانی قابل جایگزینی است که به کسی اشاره دارد که راضی کردنش دشوار است، اغلب در مورد مسائل کوچک. 'یک آدم ریزبین در غذا خوردن' بسیار شبیه 'یک آدم سخت‌گیر در غذا خوردن' است. 'Fussy' همچنین می‌تواند به معنای نگرانی بیش از حد در مورد جزئیات به شکلی منفی باشد.

Common. Interchangeable when referring to someone who is difficult to please, often about small matters. 'A fussy eater' is very similar to 'a finicky eater'. 'Fussy' can also imply being overly concerned with details in a negative way.

fastidiousبا دقت زیاد

رسمی. زمانی قابل جایگزینی است که بر دقت و توجه شدید به جزئیات تأکید دارد، اغلب با بار معنایی مثبت از دقت. 'یک محقق با دقت زیاد' شبیه 'یک محقق سخت‌گیر' است اما سطح حرفه‌ای از وسواس را نشان می‌دهد نه فقط سخت‌پسند بودن.

Formal. Interchangeable when emphasizing extreme care and attention to detail, often with a positive connotation of precision. 'A fastidious researcher' is similar to 'a finicky researcher' but implies a professional level of meticulousness rather than just being hard to please.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000