finked

/fɪŋkt/
finkto inform on someone / a contemptible person-edpast tense / past participle marker
verb (فعل)informalpast (گذشته): finkedpast participle (مفعولی): finked-ing (حال): finking3rd (سوم): finks

فعل — لو دادن

لو دادنخبرچینی کردن

اطلاعاتی را در مورد کسی، به ویژه به یک مقام مسئول، دادن، که معمولاً بار معنایی منفی خیانت دارد.

To inform on someone, especially to an authority, usually with negative connotations of betrayal.

«او همکارانش را به رئیس لو داد.»

He finked on his colleagues to the boss.

«او از کمک به ما در پروژه شانه خالی کرد.»

She finked out on helping us with the project.

تفاوت با واژه‌های مشابه
betrayedخیانت کرد

رایج. 'خیانت کردن' به معنای نقض عمیق‌تر اعتماد و وفاداری است، اغلب با پیامدهای جدی، در حالی که 'لو دادن' بیشتر به اطلاع‌رسانی در مورد کار اشتباه کسی اشاره دارد، اغلب در زمینه‌ای کمتر جدی. 'او به کشورش خیانت کرد' در مقابل 'او دوستانش را لو داد.'

Common. 'Betray' implies a deeper breach of trust and loyalty, often with significant consequences, whereas 'fink' is more about informing on someone for a specific wrongdoing, often in a less severe context. 'He betrayed his country' vs. 'He finked on his friends.'

snitchedخبرچینی کرد

غیررسمی. 'خبرچینی کردن' اصطلاحی کمتر جدی و اغلب کودکانه برای اطلاع‌رسانی است که معمولاً برای تخلفات جزئی استفاده می‌شود. 'بچه برادرش را به خاطر برداشتن کلوچه لو داد.'

Informal. 'Snitch' is a less severe, often childlike term for informing, commonly used for minor transgressions. 'The child snitched on his brother for taking a cookie.'

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000