fishiest

fish·i·est/ˈfɪʃ.i.ɪst/
fishaquatic animal-yhaving the quality of-iestsuperlative suffix
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): fishiersuperlative (عالی): fishiest

صفت — مشکوک‌ترین

مشکوک‌ترینبو گرفته‌ترین

مشکوک‌ترین یا دارای بیشترین بوی یا ویژگی ماهی مانند.

Most suspicious or having the strongest fish-like smell or quality.

«آن معامله برای من مشکوک‌ترین به نظر می‌رسید.»

That transaction seemed the fishiest to me.

«این ماهی‌چه بو گرفته‌ترین دریایی است که تا حالا حس کرده‌ام.»

This is the fishiest seafood I've ever smelled.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suspiciousمشکوک

رایج. در معنی شک قابل جایگزینی است اما نه در زمینه بو.

Common. Can replace in contexts indicating doubt but not smell.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000