verb (فعل)commonpast (گذشته): flailedpast participle (مفعولی): flailed-ing (حال): flailing3rd (سوم): flails
فعل — بالبال زدن
بالبال زدنجنباندن
با دستها یا پاها به طور گسترده و بدون کنترل حرکت کردن، معمولا در حالت ترس یا تلاش برای خلاص شدن.
Moved or swung arms or legs widely and uncontrolled, often in panic or struggle.
«او برای نجات خود دستهایش را به شکل پراکنده حرکت داد.»
“He flailed his arms to keep from drowning.”
«کودک وقتی ترسید به طور وحشیانه دست و پا زد.»
“The child flailed wildly when scared.”
تفاوت با واژههای مشابه
flapped— تکان دادن
رایج. حرکت مشابه اما معمولاً برای بالها یا اشیاء صاف استفاده میشود و به اندازه flail پرهیاهو نیست.
Common. Similar movement but usually refers to wings or flat objects, less frantic than 'flail'.