flamed

/fleɪmd/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flamedpast participle (مفعولی): flamed-ing (حال): flaming3rd (سوم): flames

فعل — سوختن

سوختنآتش گرفتن

سوختن با آتش روشن، داغ و سوسوزان.

Burned with a bright, hot, flickering fire.

«ساختمان ساعت‌ها آتش گرفت.»

The building flamed for hours.

«برگ‌ها در پاییز به رنگ قرمز شعله‌ور درآمدند.»

Leaves flamed bright red in autumn.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000