flaky

fla·ky/ˈfleɪki/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): flakiersuperlative (عالی): flakiest

صفت — پوسته‌پوسته

پوسته‌پوستهخردشدنیلایه‌لایه

به آسانی به قطعات کوچک و نازک جدا یا خرد شدن

Breaking or separating easily into small thin pieces

«رنگ روی دیوار پوسته‌پوسته و در حال کنده شدن بود.»

The paint on the wall was flaky and peeling.

«پوستش در هوای سرد لایه‌لایه شده بود.»

Her skin became flaky in the cold weather.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crumblingخرد شدن

رایج. جدا شدن به قطعات کوچک، مشابه flaky مخصوص سطوح یا مواد.

Common. Breaking into small pieces, similar to flaky especially for surfaces or materials.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000