flaked

/fleɪkt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flakedpast participle (مفعولی): flaked-ing (حال): flaking3rd (سوم): flakes

فعل — پوسته‌پوسته شدن

پوسته‌پوسته شدنکنار گذاشتنعدم حضور

زمان گذشته فعلflake؛ به معنی جدا شدن یا ترکیدن به قطعات نازک یا غیبت کردن در انجام کاری.

Past tense of 'flake'; to come off or break into small thin pieces, or to fail to attend or do something.

«رنگ از دیوار قدیمی به‌صورت پوسته جدا شد.»

The paint flaked off the old wall.

«او دیشب در جلسه ما شرکت نکرد.»

He flaked on our meeting last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peeledلایه‌لایه شدن

برای جدا شدن لایه‌های سطح به کار می‌رود.

Used for physical peeling or flaking off surface layers.

skippedغیبت کردن

غیررسمی، به معنای انجام ندادن یک برنامه یا کار.

Informal, meaning عدم شرکت در یک برنامه یا کار.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000