flayed

/fleɪd/
verb (فعل)formalpast (گذشته): flayedpast participle (مفعولی): flayed-ing (حال): flaying3rd (سوم): flays

فعل — پوست کند

پوست کندپوست‌کنی کرد

گذشته 'flay'؛ پوست چیزی را جدا کردن، به‌ویژه به عنوان مجازات یا صدمه.

Past tense of 'flay': to remove the skin from something, especially as a punishment or injury.

«شکارچی پوست شکار خود را کند.»

The predator flayed its prey.

«در مجازات‌های باستان پوستش زنده کنده شد.»

He was flayed alive in ancient punishments.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skinnedپوست کنده شده

رسمی. معنای مشابه دارد اما بیشتر در موارد حرفی یا پزشکی استفاده می‌شود.

Formal. Similar meaning but often used in literal or medical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000