verb (فعل)common
فعل — پوست کندن
پوست کندنکَندن پوست
گذشته و شکل سوم فعل skin؛ پوست کندن از جانور یا میوه.
Past tense and past participle of skin; to remove the skin from an animal or fruit.
«او خرگوش را با دقت پوست کند.»
“He skinned the rabbit carefully.”
«میوه قبل از خوردن پوست کنده شد.»
“The fruit was skinned before eating.”
تفاوت با واژههای مشابه
peel— پوست کندن
رایج. معمولاً برای میوه و سبزیجات به کار میرود؛ مرتبط ولی همیشه برای حیوانات جایگزین نیست.
Common. Usually for fruit or vegetables; related but not always interchangeable with 'skin' for animals.