flicking

flick·ing/ˈflɪkɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): flickedpast participle (مفعولی): flicked-ing (حال): flicking3rd (سوم): flicks

فعل — تلنگر زدن

تلنگر زدنانداختن سریع

انجام حرکتی سریع و ناگهانی، بخصوص با انگشت یا مچ دست.

The act of making a sudden quick movement, especially with a finger or wrist.

«او صفحات کتاب را سریع ورق می‌زد.»

He was flicking through the pages of the book.

«او کلید چراغ را سریع خاموش کرد.»

She flicked the light switch off.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flippingپلّه کردن

غیررسمی. حرکت سریع مشابه که می‌تواند به ورق زدن یا تعویض اشاره کند.

Informal. Similar quick movement but can imply turning pages or switches.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000