fling

/flɪŋ/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): flungpast participle (مفعولی): flung-ing (حال): flinging3rd (سوم): flings

فعل — پرتاب کردن

پرتاب کردنپراندن

پرتاب کردن چیزی با قدرت یا ناگهانی

To throw something forcefully or suddenly.

«او توپ را از آن طرف زمین پرت کرد.»

She flung the ball across the field.

«او در را با شدت باز کرد.»

He flung the door open.

تفاوت با واژه‌های مشابه
throwپرتاب کردن

رایج. معنی مشابه ولی fling معمولاً تاکید بر قدرت یا بی‌احتیاطی دارد.

Common. Similar meaning but fling implies force or recklessness.

2noun (اسم)informalplural (جمع): flings

اسم — معشوقه کوتاه‌مدت

معشوقه کوتاه‌مدترابطه موقت

رابطه عاشقانه کوتاه‌مدت و غیررسمی

A brief, casual romantic relationship.

«آن‌ها سال گذشته یک رابطه کوتاه‌مدت داشتند.»

They had a summer fling last year.

«آن رابطه به سرعت و بدون پشیمانی تمام شد.»

The fling ended quickly without regrets.

تفاوت با واژه‌های مشابه
romanceعشق

رایج، اما romance ممکن است طولانی‌تر و جدی‌تر از fling باشد.

Common, but romance can be longer and more serious than a fling.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000