flimsy

flim·sy/ˈflɪmzi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): flimsiersuperlative (عالی): flimsiest

صفت — نازک

نازکسست

ضعیف و به آسانی آسیب‌پذیر یا شکسته‌شدنی

Weak and easily damaged or broken

«میز از پلاستیک نازک ساخته شده است.»

The table is made of flimsy plastic.

«عذر او ضعیف و غیرقانع‌کننده بود.»

Her excuse was flimsy and unconvincing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fragileشکننده

رایج. بر شکنندگی آسان، به‌ویژه در اشیاء تأکید دارد.

Common. Emphasizes easy breakability, especially in objects.

weakضعیف

اصطلاح کلی برای فقدان قدرت، وسیع‌تر از flimsy.

General term for lacking strength, broader than flimsy.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000