flog

/flɒɡ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): floggedpast participle (مفعولی): flogged-ing (حال): flogging3rd (سوم): flogs

فعل — شلاق زدن

شلاق زدنتنبیه بدنی کردنشدیدا انتقاد کردن

زدن یا تنبیه بدنی کسی با شلاق یا چوب برای مجازات یا انتقاد شدید.

To beat someone with a whip or stick as a punishment or to criticize severely.

«صاحب ظالم به غلامانش شلاق می‌زد.»

The cruel master used to flog his servants.

«نویسنده به‌خاطر دیدگاه‌های بحث‌برانگیزش شدیداً مورد انتقاد قرار گرفت.»

The author was flogged in the press for his controversial views.

تفاوت با واژه‌های مشابه
whipشلاق زدن

رسمی یا تاریخی. بیشتر برای تنبیه بدنی استفاده می‌شود؛ در صحبت روزمره کمتر رایج است.

Formal or historical. Used mainly for physical punishment; less common in everyday speech.

beatزدن

رایج و عمومی، اغلب غیررسمی. برای زدن یا تنبیه بدنی به کار می‌رود.

Common in general use, can be less formal. Used for physical hitting or punishment.

criticizeانتقاد کردن

رسمی/غیررسمی. هنگام استفاده استعاری برای انتقاد شدید.

Formal/informal. When flog is used figuratively meaning harsh criticism.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000