fool

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fuːl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): fools

اسم — احمق

احمقنادان

شخصی که رفتار نادانانه یا بی‌حکمت انجام می‌دهد

A person who acts unwisely or lacks good judgment

«نادان نباش و به غریبه‌ها اعتماد نکن.»

“Don't be a fool and trust strangers.”

«بعد از آن اشتباه احساس نادانی کرد.»

“He felt like a fool after making that mistake.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
idiot— احمق

روزمره. وقتی می‌خواهیم نادانی را تأکید کنیم می‌توان جایگزین fool شود اما بار توهین‌آمیز بیشتری دارد.

Everyday. Can replace 'fool' when emphasizing low intelligence but is more insulting. 'He acted like an idiot' works; more aggressive tone.

simpleton— سادلوح

رسمی یا ادبی. برای توصیف آدم ساده‌لوح یا کم‌فهم جایگزین مناسبی است اما در مکالمات روزمره کمتر استفاده می‌شود.

Formal or literary. Interchangeable with 'fool' to describe someone naive or lacking sense. Less common in everyday talk.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): fooledpast participle (مفعولی): fooled-ing (حال): fooling3rd (سوم): fools

فعل — فریب دادن

فریب دادنگول زدن

فریب دادن یا گول زدن کسی

To trick or deceive someone

«او ما را با داستان جعلی فریب داد.»

“He fooled us with a fake story.”

«نگذار آنها تو را گول بزنند.»

“Don't let them fool you.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
deceive— فریب دادن

رسمی. در زمینه فریب دادن قابل جایگزینی است ولی کاربرد گسترده‌تر و سطح رسمی‌تری دارد.

Formal. Can replace 'fool' in contexts of trickery but is broader and less casual. 'He deceived them' sounds more serious than 'fooled'.

trick— حقه زدن

روزمره. معمولا برای حقه زدن بازیگوشانه یا ناپسند به جای fool استفاده می‌شود.

Everyday. Often interchangeable with 'fool' when describing playful or dishonest trickery. 'They tricked me' and 'They fooled me' are similar.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): fooledpast participle (مفعولی): fooled-ing (حال): fooling3rd (سوم): fools

فعل — شلوغ‌بازی درآوردن

شلوغ‌بازی درآوردنبازیگوشی کردن

رفتار احمقانه یا بازیگوشانه نشان دادن

To act in a silly or playful way

«آن‌ها تمام بعدازظهر بازیگوشی کردند.»

“They fooled around all afternoon.”

«بساط بازی را جمع کن و روی کارت تمرکز کن.»

“Stop fooling and focus on your work.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
play— بازی کردن

روزمره. وقتی به رفتار سرگرم‌کننده اشاره دارد گاهی جایگزین fool می‌شود.

Everyday. Sometimes replaces 'fool' when emphasizing lighthearted or playful behavior. 'Fooling around' and 'playing around' are close.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000