footstool

foot·stool/ˈfʊtstuːl/
footrelated to feetstoola seat without a back
noun (اسم)commonplural (جمع): footstools

اسم — زیرپایی

زیرپاییچهارپایه پاپایه پا

یک چهارپایه کوتاه که برای قرار دادن پاها هنگام نشستن استفاده می‌شود.

A low stool used to rest the feet when sitting.

«او پاهایش را روی زیرپایی گذاشت.»

She rested her feet on the footstool.

«صندلی راحتی دنج یک زیرپایی ست هم داشت.»

The cozy armchair had a matching footstool.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ottomanپاف

رایج. اغلب بزرگ‌تر و روکش‌دار است، گاهی برای نگهداری وسایل یا به عنوان صندلی اضافی نیز استفاده می‌شود. 'یک پاف چرمی بزرگ' درست است، اما یک 'زیرپایی' کوچک و ساده فقط برای پا است.

Common. Often larger and upholstered, sometimes also used for storage or as an extra seat. 'A large leather ottoman' works, a small simple 'footstool' is just for feet.

hassockپشتی کوچک

کمتر رایج. اغلب بالشتکی محکم و روکش‌دار را توصیف می‌کند که به عنوان زیرپایی یا نشیمنگاه کوتاه استفاده می‌شود. 'یک پشتی بافتنی' درست است، عملکردی مشابه زیرپایی دارد اما نرم‌تر است.

Less common, often describes a firm, upholstered cushion used as a footrest or low seat. 'A knitted hassock' works, similar function to footstool but softer.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000