verb (فعل)commonpast (گذشته): foresawpast participle (مفعولی): foreseen-ing (حال): foreseeing3rd (سوم): forsees
فعل — پیشبینی کردن
پیشبینی کردنمتصور شدن
از پیش دانستن یا پیشبینی کردن؛ انتظار داشتن.
To know or predict beforehand; to anticipate.
«او میتوانست چالشهای پیش رو را پیشبینی کند.»
“She could foresee the challenges ahead.”
«هیچکس نمیتوانست نتیجه انتخابات را پیشبینی کند.»
“No one could foresee the outcome of the election.”
تفاوت با واژههای مشابه
anticipate— انتظار داشتن
رسمی. معمولاً برای انتظار یا آمادهسازی رویدادهای آینده به کار میرود.
Formal. Often used for expecting or preparing for future events.
forecast— پیشبینی کردن
رایج. معمولاً برای پیشبینی هوا یا روندها استفاده میشود.
Common. Usually used in weather or trend predictions.