در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
شکستگی در استخوان یا مواد سخت.
A break in a bone or hard material.
«او دچار شکستگی در بازویش شد.»
“He suffered a fracture in his arm.”
«شکستگی نیاز به گچ گرفتن برای بهبودی دارد.»
“The fracture requires a cast for healing.”
رایج. اصطلاح کلی برای شکستن؛ در گفتار روزمره استفاده میشود.
Common. General term for breakage; used in everyday speech.
شکستی که ممکن است جزئی یا کوچک باشد؛ کمتر شدید از fracture.
A break that may be partial or small; less severe than fracture.
شکستن یا ترک برداشتن استخوان یا ماده سخت.
To break or crack a bone or hard material.
«او در حادثه پایش شکست.»
“She fractured her leg in the accident.”
«فلز تحت فشار شکست.»
“The metal fractured under pressure.”
رایج. در بسیاری موارد به صورت متقابل به کار میرود.
Common synonym used interchangeably in context.