fractured

frac·tured/ˈfrækʧərd/
fractbreak-ureresult or state-edpast or adjective form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more fracturedsuperlative (عالی): most fractured

صفت — شکسته

شکستهترک‌خورده

شکسته یا ترک‌خورده، معمولاً در مورد استخوان‌ها

Broken or cracked, typically referring to bones

«او به دلیل تصادف بازوی شکسته دارد.»

He has a fractured arm from the accident.

«استخوان شکسته در چند هفته بهبود می‌یابد.»

The fractured bone will heal in a few weeks.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brokenشکسته

متداول. واژه‌ای کلی برای چیزی که سالم نیست، چه فیزیکی یا انتزاعی.

Common. General term for something not intact, can be physical or abstract.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000