frantic

fran·tic/ˈfræn.tɪk/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): frantic-ersuperlative (عالی): frantic-est

صفت — وحشت‌زده

وحشت‌زدهآشفتگی زده

احساسی شدید از نگرانی و ترس که باعث رفتارهای عجولانه یا آشفته می‌شود.

Feeling or showing a lot of worry and fear, often causing hurried or wild behavior.

«او به‌طور وحشت‌زده به دنبال کلیدهای گمشده‌اش گشت.»

She made a frantic search for her lost keys.

«او از نگرانی درباره نتایج امتحان بسیار مضطرب بود.»

He was frantic with worry about the test results.

تفاوت با واژه‌های مشابه
panickedوحشت‌زده

رایج. وقتی ترس ناگهانی و از دست دادن کنترل مورد نظر است مترادف‌اند؛ مثلاً «جمع وحشت‌زده» و «جمع آشفته».

Common. Synonymous when emphasizing sudden fear causing loss of control, e.g., 'a panicked crowd' and 'frantic crowd' both apply.

agitatedناآرام

رایج. یک نوع بی‌قراری کلی است، کمتر از حالت اضطراب شدید «frantic».

Common. Similar sense but 'agitated' is more general nervousness, less extreme than 'frantic'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000