frilly

fril·ly/ˈfrɪli/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): frilliersuperlative (عالی): frilliest

صفت — حاشیه‌دار

حاشیه‌دارپُر چین و شکن

دارای حاشیه‌های تزئینی یا تور مانند، معمولاً برای توصیف لباس‌ها

having decorative ruffles or lace, often used to describe clothing

«او یک لباس حاشیه‌دار به مهمانی پوشید.»

She wore a frilly dress to the party.

«پرده‌ها حاشیه‌های چین‌دار داشتند.»

The curtains had frilly edges.

تفاوت با واژه‌های مشابه
decorativeتزئینی

رایج. اصطلاح کلی برای اشیاء زینتی ولی کمتر خاص چین و شکن است.

Common. General term for ornamental items but less specific about ruffles.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000