frizz
فعل — فرکردن مو
(مو) به شکل فرهای کوچک و پرپشت در آمدن یا وز شدن.
(of hair) to form tight curls or become frizzy.
«در هوای مرطوب موهایش وز شد.»
“Her hair frizzed in the humid weather.”
«استفاده از نرمکننده میتواند از وز شدن مو جلوگیری کند.»
“Using conditioner can prevent hair from frizzing.”
تفاوت با واژههای مشابه
متداول. وقتی به فر کردن اشاره دارد جایگزین میشود ولی frizz حالت وز و نامرتب دارد.
Common. Can replace frizz when emphasizing curls, but frizz implies disorderly, not smooth curls.
غیررسمی. به پف کردن مو اشاره دارد ولی دقیقتر نیست.
Informal. Describes hair puffing up, but less precise than frizz which implies texture change.
متضادها
اسم — مو وز
حالتی از مو که پرپشت، فر و وز شده است.
A state of hair being frizzy or in tight curls.
«او از وز موهایش در روزهای مرطوب متنفر است.»
“She hates her hair's frizz on humid days.”
«وز مو در موهای فر معمول است.»
“Frizz is common in curly hair types.”