fritz

/frɪts/
adjective (صفت)informal

صفت — خراب

خرابمعیوب

به درستی کار نکردن؛ خراب یا معیوب بودن.

Not functioning correctly; broken or defective.

«کامپیوترم دوباره خراب شد.»

My computer went on the fritz again.

«یخچال خراب شده و نیاز به تعمیر دارد.»

The fridge is on the fritz and needs fixing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
brokenخراب

غیررسمی. اغلب برای توصیف اشیا خراب در مکالمات روزمره قابل جایگزین است.

Informal. Often interchangeable in everyday speech to describe malfunctioning objects.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000