frisky

fris·ky/ˈfrɪski/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): friskiersuperlative (عالی): friskiest

صفت — شادی‌کننده

شادی‌کنندهبازیگوش

پرانرژی، بازیگوش و سرزنده.

Lively, playful, and full of energy.

«سگ توله پرانرژی بود و خوشحال دور می‌دوید.»

The puppy was frisky and ran around happily.

«بعد از یک خواب خوب، سرزنده و بازیگوش بود.»

She felt frisky after a good night's sleep.

تفاوت با واژه‌های مشابه
playfulبازیگوش

رایج. انرژی و سرگرمی مشابه، در شرایط غیررسمی قابل جایگزینی.

Common. Similar energy and fun, interchangeable in informal contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000