friskiness

fris·ki·ness/ˈfrɪskɪnəs/
friskyplayful, lively-nessstate or quality
noun (اسم)common

اسم — بازیگوشی

بازیگوشیسرخوشی

ویژگی یا حالت بازیگوش، پرجنب و جوش یا پرشور بودن.

The quality or state of being playful, lively, or exuberant.

«بازیگوشی توله سگ باعث لبخند همه شد.»

The puppy's friskiness made everyone smile.

«بازیگوشی او فضا را روشن کرد.»

Her friskiness brightened the room.

تفاوت با واژه‌های مشابه
playfulnessبازیگوشی

رایج. نشان‌دهنده ویژگی بازیگوشانه یا پرجنب و جوش بودن است.

Common. Denotes a playful or lively quality, similar to friskiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000