adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): fruitlessposition (جایگاه): end
قید — بینتیجه
بینتیجهبیحاصل
به گونهای که نتیجه یا موفقیتی به همراه نداشته باشد.
In a way that produces no useful result or success.
«آنها چندین ساعت بینتیجه جستوجو کردند.»
“They searched fruitlessly for hours.”
«او بیحاصل تلاش کرد او را قانع کند.»
“She tried fruitlessly to persuade him.”
تفاوت با واژههای مشابه
unsuccessfully— ناموفقانه
رایج. وقتی شکست در رسیدن به هدف مد نظر است، جایگزین fruitlessly است. «او ناموفقانه تلاش کرد تعمیر کند.»
Common. Interchangeable with 'fruitlessly' when emphasizing failure to achieve desired outcome. 'He tried unsuccessfully to fix it.'