fusty

fus·ty/ˈfʌsti/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): fustiersuperlative (عالی): fustiest

صفت — بدبو

بدبوکهنه‌پرست

دارای بوی کهنه و نامطبوع یا نگرش‌ها و عقاید کهنه و منسوخ.

Having a stale, musty smell, or old-fashioned attitudes and ideas.

«اتاقک زیر شیروانی بوی کهنه و نامطبوع می‌داد.»

The attic smelled fusty and old.

«عقایدش کهنه و قدیمی در نظر گرفته می‌شد.»

His ideas were considered fusty and outdated.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mustyبدبو

رایج. به بوی نم‌زده و کهنه اشاره دارد، در معنی خیلی نزدیک به fusty.

Common. Refers to damp, stale smells, very close in meaning to fusty for odors.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000