fusses

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fus·ses/ˈfʌsɪz/
fussunnecessary worry or complaint-esplural
1verb (فعل)commonpast (گذشته): fussedpast participle (مفعولی): fussed-ing (حال): fussing3rd (سوم): fusses

فعل — دست و پا زدن

دست و پا زدندل‌مشغولی

(شکل سوم شخص حال فعل fuss) نشان دادن نگرانی یا اهمیت اضافی

(Third-person singular present of fuss) To show unnecessary worry or concern

«او روی هر جزئیات حساس است.»

“She fusses over every detail.”

«او درباره سر و صدا دست و پا می‌زند.»

“He fusses about the noise.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
complains— غر می‌زند

غیررسمی. ابراز نارضایتی؛ تا حدی در موارد غیررسمی قابل تعویض است.

Informal. Expressing dissatisfaction; somewhat interchangeable in informal contexts.

2noun (اسم)common

اسم — دست و پا زدن

دست و پا زدندل‌خوری

نگرانی یا هیجان غیرضروری درباره مسئله‌ای کوچک

Unnecessary worry or excitement about something minor

«درباره تأخیر هیاهو نشد.»

“There was no fuss about the delay.”

«درباره هیچ چیز دست و پا نزن.»

“Don’t make a fuss over nothing.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
commotion— هیاهو

رایج. به تکانش یا ناراحتی اشاره دارد، مشابه fuss به عنوان اسم.

Common. Refers to agitation or bother, similar to fuss as a noun.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000