fuzziest

fuz·zi·est/ˈfʌziɪst/
fuzzyblurry or indistinct-estsuperlative form
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): fuzziersuperlative (عالی): fuzziest

صفت — مبهم‌ترین

مبهم‌ترینتارترین

ابرترین حالت تار، نامشخص یا مبهم بودن در ظاهر یا معنی.

Most blurry, indistinct, or unclear in appearance or meaning.

«این تارترین عکسی است که دارم.»

This is the fuzziest photo I have.

«مبهم‌ترین صدا از رادیوی قدیمی می‌آمد.»

The fuzziest sound came from the old radio.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000