fuzzy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

fuz·zy/ˈfʌzi/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): fuzziersuperlative (عالی): fuzziest

صفت — پشمالو

پشمالومبهممات

دارای ظاهر یا بافت نرم، تار یا نامشخص.

Having a soft, blurry, or unclear appearance or texture.

«عکس مات بود و سخت دیده می‌شد.»

“The photo was fuzzy and hard to see.”

«خاطره‌اش از آن رویداد مبهم است.»

“His memory of the event is fuzzy.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
blurry— مبهم

رایج و جایگزین برای تصاویر نامشخص.

Common and interchangeable for unclear images.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000