در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
چیزی یا کسی را کوتاه یا به طور جزئی دیدن.
Saw something or someone briefly or partially.
«او لحظهای پرندهای را که کنار پنجره پرواز میکرد دید.»
“She glimpsed a bird flying by the window.”
«او را در جمع دیدم ولی سریع از دست دادم.»
“I glimpsed him in the crowd but lost sight quickly.”