adjective (صفت)literarycomparative (تفضیلی): glimmeriersuperlative (عالی): glimmeriest
صفت — درخشان کمرنگ
درخشان کمرنگنیمهتابان
دارای نوری ضعیف و لرزان یا درخشش کمرنگ.
Having a faint, wavering light or shine.
«دریاچه در هنگام غروب سطحی نیمهتابان داشت.»
“The lake had a glimmery surface at dusk.”
«او برای مهمانی لباس درخشان کمرنگ پوشیده بود.»
“She wore a glimmery dress to the party.”
تفاوت با واژههای مشابه
shimmering— سوسوزننده
شاعرانہ. نوری که با تأثیر لرزان و سوسو زدن میدرخشد.
Poetic. Light that shines with a flickering or wavering effect.