glimmery

glim·me·ry/ˈɡlɪməri/
glimmera faint or wavering light-ycharacterized by
adjective (صفت)literarycomparative (تفضیلی): glimmeriersuperlative (عالی): glimmeriest

صفت — درخشان کم‌رنگ

درخشان کم‌رنگنیمه‌تابان

دارای نوری ضعیف و لرزان یا درخشش کم‌رنگ.

Having a faint, wavering light or shine.

«دریاچه در هنگام غروب سطحی نیمه‌تابان داشت.»

The lake had a glimmery surface at dusk.

«او برای مهمانی لباس درخشان کم‌رنگ پوشیده بود.»

She wore a glimmery dress to the party.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shimmeringسوسوزننده

شاعرانہ. نوری که با تأثیر لرزان و سوسو زدن می‌درخشد.

Poetic. Light that shines with a flickering or wavering effect.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000