verb (فعل)informalpast (گذشته): goalkeptpast participle (مفعولی): goalkept-ing (حال): goalkeeping3rd (سوم): goalkeeps
فعل — دروازهبانی کردن
دروازهبانی کردن
در مسابقات ورزشی مانند فوتبال در نقش دروازهبان بازی کردن.
To play as a goalkeeper, guarding the goal in sports like soccer.
«او برای تیم محلی فوتبال دروازهبانی میکند.»
“He goalkeeps for the local soccer team.”
«دروازهبانی نیازمند واکنشهای سریع است.»
“Goalkeeping requires quick reflexes.”
تفاوت با واژههای مشابه
goalie— دروازهبان
غیررسمی و اسمی. به دروازهبان اشاره دارد؛ goalkeep شکل فعلی بازی در آن نقش است.
Colloquial noun. Refers to a goalkeeper; 'goalkeep' is the verb form of playing that role.