goal

/ɡoʊl/
1noun (اسم)commonplural (جمع): goals

اسم — گل

گلدروازه

محلی در بازی که بازیکنان سعی می‌کنند توپ یا قرقره را وارد آن کنند تا امتیاز بگیرند.

The point or area in a game where players try to score by sending the ball or puck inside it.

«او در آخرین دقیقه بازی گل زد.»

He scored a goal in the last minute of the game.

«تیم به دقت از دروازه‌اش دفاع کرد.»

The team defended their goal carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scoreامتیاز

روزمره. گاهی به جای goal در ورزش‌ها به کار می‌رود اما معمولاً به عمل کسب امتیاز یا تعداد امتیازها اشاره دارد. وقتی تمرکز روی امتیاز گرفتن باشد مناسب است.

Everyday. Sometimes used to mean 'goal' in sports contexts but generally means the act of scoring or the number of points. Suitable when emphasizing points gained rather than the physical place.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): goals

اسم — هدف

هدفمقصد

هدف یا نتیجه‌ای که فرد یا گروه قصد دارد به آن برسد.

An aim or desired result that a person or group plans to achieve.

«هدف او پزشک شدن است.»

Her goal is to become a doctor.

«ما هدف‌گذاری کردیم که فروش را ۲۰ درصد افزایش دهیم.»

We set a goal to improve sales by 20%.

تفاوت با واژه‌های مشابه
aimهدف

کلمه‌ی رایج روزمره که هنگام اشاره به نیت‌ها یا اهداف کلی، به‌ویژه در زمینه‌های شخصی یا کاری، جایگزین goal می‌شود.

Common everyday word, interchangeable with 'goal' when referring to general intentions or objectives, especially in personal or professional contexts.

objectiveمقصود

رسمی و رایج در موارد حرفه‌ای یا آکادمیک؛ وقتی روی وضوح و تعیین هدف تأکید می‌شود، جایگزین goal می‌شود.

Formal and common in professional or academic contexts; can replace 'goal' when emphasizing clarity and specificity of targets.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000